‌شعری از آقای نعمت اله مردی در سوگ زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی

سلام به روح بزرگ کربلایی نورمحمدمجیدی 

این شعر را دوسال پیش در سوگ ایشون سرودم و امروز آن را به ایل بزرگ کرایی تقدیم می کنم 


🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

بنالم از جفای چرخ گردان 


از این گردنده ی بی رحم دوران


که بر ایل من اینگونه ستم کرد


دل ایل کرایی پر ز غم کرد


روی بر آسمان گر همچو اختر


بگیرم دامنت تا صبح محشر


رهایت کی کنم با این جفایت


پذیره کی شوم صلح و صفایت


درختی بود مارا سایه گستر


همه در و گهر از پای تا سر


تمام برگ و بارش پند بودی 


کلامش دلنشین چون قند بودی


به هر بزمی بدی خورشیدرخشان


به هر رزمی بدی چون پور دستان


اجل در بین ما بربود و بردش


به دست خالق احمد سپردش


نکو نامان به عالم کی بمیرند


که در هر بزم و رزمی خود شهیرند


نهادی بین ایلت یادگاری 


کتابی دلنشین و شاهواری


کتابت بر گرفته تا ثریا


چو کشتی بگذرد دریا به دریا


کرایی محنت دوران کشیده 


کرایی روز خوش بر خود ندیده 


درختی پیر بد در شورزاری


تو با همت نمودیش آبیاری


به بزمش شادی آمد با کلامت 


به گوشم کی رسد بانگ سلامت


کجایی ای مجیدی جان کجایی 


علم کردی به عالم تو کرایی


کجایی تا کنم جان را فدایت 


زر و گوهر بریزم پیش پایت


دریغا مرگ و هجرانت دریغا


کرایی را تو بودی چون مسیحا


همین است پنج روزه دار فانی 


گهی درد و غم و گه کامرانی


چنین است کار چرخ بی مدارا


به خاک اندر برد شاه و گدا را 


ارادتمند نعمت اله مردی 

شهریکهنه زیدون

/ 0 نظر / 91 بازدید