پندی به پاییز

 

پندی به پاییز

 

بیا مستیز ای پاییز ،ای پـاییــــــــــــــــــــــــز


به باغ و دشتِ دل انگیز، ای پاییز، ای پاییز


مشو این حد ، تو خـــون آشام


به جان لاله نو خیز، ای پاییز


دمی ، مقراض مرگ انداز


و از اخلاق بد ، بگریز، ای پاییز


مسوزان دل  ، به سوگ وغم 


زقتل باغبان پرهیز، ای پاییز


به حق بنگر تو گیتی را


که بی گل نیست شورانگیز، ای پاییز


صفای زندگی ، گلهاست


جهان بی اوست ، وحشت خیز، ای پاییز

  
مکن بر برگ ،هر مرگی


چنین بیداد و رستاخیز، ای پاییز


جفا اندازه ای دارد  


نگه دار حد آن را نیز ، ای پاییز


مشودژخیم وخیره سر  


که قدرت می شود ناچیز، ای پاییز


بیا از گل ، تو غم بستان 


به گل طرح مودت ریز ، ای پاییز


مکن بر چهر، خشم وقهر  


مکن چنگال دیگر تیز، ای پاییز


صفا و صلح ، درافکن


به باغ و برگ آن مستیز ، ای پاییز


که تا روز ابد گوییم 


خوش آمد موکب پاییز ، ای پاییز

 

   سراینده : زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی شاعر و نویسنده 

 

/ 0 نظر / 40 بازدید