یادنامه نورمحمد مجیدی کرایی مورخ ،شاعر و نویسنده

این وبلاگ ،به معرفی آثارزنده یادنورمحمدمجیدی کرایی ، مورخ ،نویسنده و شاعر،از استان کهگیلویه و بویراحمد و مباحث اجتماعی وفرهنگی می پردازد.

نظری کوتاه به سواد و آموزش درایلات و مکتب خانه های قدیم
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٠  کلمات کلیدی: یادی از سواد و آموزش در مکتب خانه ها ، مکتب خانه های قدیم

سواد و آموزش درایلات و مکتب خانه های قدیم

در ایلات قدیم آموزش مخصوص خانواده ی سران عشایر و فرزندان  آنان و گاهی فرزندان سادات محلی بود. فرزندان آنها پس از طی دوره ی ابتدایی مکتب به شهرها جهت تحصیل علوم اسلامی فرستاده می شدند. مدرسین عشایری مکتب دار ها بودند، که از میان منشیان خانها و ملایان حرفه ای، اعم از سادات و یا مردم عام انتخاب می شدند و به این شغل می پرداختند. این مدرسین تنها دوره ی ابتدایی را ،که عبارت از تعلیم الفبا از طریق هجا خوانی بود ،درس می گفتند و دارای مزدی بودند که هر ماهه چه نقدی و چه جنسی از اولیاء محصلین وصول می کردند.

اطفال پس از یادگیری الفبا و هجاگویی به آموختن سوره های «عم یتساءلون عن النباء العظیم» قرآن مجید می پرداختند . بعد از آموزش این سوره ها، بتدریج سوره های دیگر از قرآن مجید را ضمن یادگیری کتابهای کله سر، رزومیش، ختاریس، علی سینا و دیو، صلوات نامه، بروز نامه، مشو غرّه و تعقیبات منظوم نماز می آموختند . پس از آن کتابهای فلک ناز و خورشید آفرین، شاهنامه فردوسی، حسین کرد شبستری، امیر ارسلان رومی، گلستان و بوستان سعدی، حمله ی حیدری، خسرو شیرین و لیلی و مجنون را می خواندند.

ملا بر یک سه پایه ی چوبی کوتاه یا سنگی بلند ،در جایی مرتفع ،که مسلط بر جایگاه شاگردان بود قرار می گرفت و دسته دسته آنها را، با توجه به دوره ای که گذرانده  بودند، به حضور می طلبیدند و یک یک را تعلیم می داد و یا یک درس را بلند بلند می خواند و شاگردان گوش می دادند و آن را حفظ می کردند.

اغلب دروسی که دسته جمعی بود و شاگردان هم آهنگی می کردند درسهایی بود که شاگردان ابتدایی در دوره ی یکساله ی مکتب می خواندند و همصدایی می کردند. تعلیمات بزرگسالان غالباٌ به وسیله ی سر خلیفه (مبصر کلاس) داده می شد و او پسری زرنگ و درس خوان بود که با ملاحظه ی اخلاق و رفتارش ملا او را به این سمت انتخاب می کرد.

ملا در ابتدای ورود کودکان به مکتب ،سرخط هایی را بر لوحه ی چوبی صافی که هر شاگردی داشت ،می نوشت. این لوحه ها برای آن که در مصرف کاغذ صرفه جویی شود، به دست نجاران محلی یا شهری ساخته می شد.

اول کارها بنام خدا           پس مبارک بود جو فرّهما

اشعار محلی هم به تدریج در وقت یادگیری به شاگردان یاد داده می شد و عبارت بود از:

دردا دردا، امروز ندارم خبری از فردا

و یا:

دردا که دلم مهر محمـــــــــــد دارد
دردا که در این دیر کسی میر نشد

 

در سر هوس عالم سرمــد دارد
از خوردن آدمی زمین سیر نشد

لوحه ی چوبی ،مربع مستطیل شکل بود ،که به عرض پانزده و طول سه چهار برابر بود و بعد از نوشتن می بایست با آب شسته شود ،تا دوباره مطالب دیگری برآن نوشته شود . بتدریج نوبت به تعلیم سر خط های کاغذی با خط درشت می رسید ،که به وسیــــله قلم نی نوشته می شد. جای مکتب خانه ها در شهرها ،شبستان مسجد و ایوان امامزاده ها بود و در منطقه های عشایری از خانه ی ملا (در فصل زمستان) و فضــای آزاد و یا محوطه ی خانه ی ملا و زیر درختان تنومند ، با گسترش چند نمد (در فصل تابستان و پائیز) استفاده می شد.

یکی از اصولی که در مکتب ها لازم الرعایه بود ،رعایت ادب و اخلاق از جانب شاگردان، اعم ازدخترو پسربود .توجه به این اصول وظیفه ی وجدانی و دینی ملایان مکتب دار بود. اگرشاگردی در مکتب خلاف می کرد سر خلیفه ی مکتب ،به ملا اطلاع می داد و ملا برای آن خلاف ،جرم و مجازات تعیین می کرد ، گاهی نیز او را با توبه نمودن و تعهد به عدم تجدید خلاف می بخشید.

ترکه زدن [چوب زدن] به دست و کف پا از تنبیهات عادی بود و گاهی شاگرد را اشکلک می کرد. اشکلک عبارت بود از : قطعه ی چوبی کوتاه که در بین انگشتان گذاشته و فشار داده می شد، فلک کردن و آویختن به سر از بلندی و یا به اصطلاح نسق شدن از تنبیهات دیگر بود. گاهی خلافکار را در توبره قرار می دادند و در حالی که از بلندی آن را می آویختند و در هوا معلق بود، ملا یا شاگردی به توبره چوب می زد . این گونه تنبیه ها در صورتی اعمال می شد ، که شاگردان خلاف بزرگی مانند دزدی، شکایت پدر و مادر، فحاشی و کتک زدن به همشاگردان و یا فرار از مکتب انجام داده باشند.

ملایان جدا از مزد ماهیانه که از اولیاء شاگردان می گرفتند انعامی هم خصوصاً در تغییرات مربوط به درس قرآن مجید دریافت می کردند ،بطور مثال : برای «اقرء»  دو کارد نقره «ویل یکن» دو مرغ کل (دم بریده)، «عبث» دو بر دست بسته که شاگردان موظف بودند بپردازند. در روز نوروز و تحویل سال نو هم ملایان از شاگردان عیــــــــدی می خواستند . طرز وصول آن چنین بود که ،ملا شعر معروف به « عید خوانی» را به روی قطعه کاغذی می نوشت و به شاگردان می داد و آنان آن را نزد پدران خود می بردند و می خواندند و انعامی برای ملای مکتب خود می گرفتند.

عید خوانی

نوروز شد، نوروز شد، روشن دلم چون روز شد،

بابا بده نوروزیم

ای بابای صاحب کرم، لطفی بفرما در برم، بهر ملا عیدی برم

بابا بده نوروزیم

ای بابای نیکو سرشت، جای تو باشد در بهشت، ملا مرا عیدی نوشت

بابا بده نوروزیم

یا اسب رهوارم بده، یا زر به مثقالم بده، یا شال گلدارم بده

بابا بده نوروزیم

ملا به دارم می زند، ترکه به لارم می زند، با چوب خارم می زند

بابا بده نوروزیم

 ماخذ : کتاب جغرافیای طبیعی و تاریخی استان کهگیلویه وبویراحمد . تالیف : نورمحمد مجیدی کرایی