یادنامه نورمحمد مجیدی کرایی مورخ ،شاعر و نویسنده

این وبلاگ ،به معرفی آثارزنده یادنورمحمدمجیدی کرایی ، مورخ ،نویسنده و شاعر،از استان کهگیلویه و بویراحمد و مباحث اجتماعی وفرهنگی می پردازد.

یادی از یاسوج (سرزمین بازرنگ)
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٩  کلمات کلیدی: یادی از یاسوج (سرزمین بازرنگ) ، شعری نورمحمد مجیدی با عنوان: یادی ازیاسوج

 

چون بهار بازرنگ ،جایی نمی یابی بــــــــــــهار


هرسویش چشم افکنی ، باشد بهارش لاله زار    

کوه سبزودشت سبزو رود وچشـــــمه ها روان   

ناله کبگان و بلبل ، آیدش از کوهســـــــــــــــار


کوه ودشت آکنده باشد ، از بلـــوط وتاک و وول 


بوته ها ی عطـــــــــــرگین بینی ، بهرجا و کنار


کنگروریواس و جاشیرزهرسویی، بروید در زمین


که ببردندآگهان ، از بهر بهبــــــــــــــــودی بکار


فرش هر جایی ، چـــــــویل و درمه ها و بیلهر


رنگ و رنگ گل ، گیاه ناشنخته بی شــــــمار


از دناآبی برون آید، بسان سلســــــــــــــــبیل


باخروش وجوششی ، گردد پدید زان آبشــــار


بگذراز آنجا و در دامــــــــــــان کوهش کن نظر


تنگه ای را بین ،که زآن آید برون رود بشـــــــار


چون بشــــــــاپور نام شاپورش برآن بنهاده اند


نوش چون آبش کنی ،بینی چه باشدخوشگوار


آرش یاسوج می دانی که در فرهنگ چیست؟


جایــــــــــــــــــــــگاه آتش برزین و برزنگی تبار


این همان خاکی  است، درتاریخ گفتند بازرنگ  


خاستگاه مردم برزنگی دشمن شـــــــــــــکار


آریــــــــوبرزن دراین خاک،تاخت بر یونان سپاه


نیزدر این خاک شد ،یونان ســـــپاهان تارومار


دیده بر اوراق تاریــــــــــخ افکن و ، این رازیاب


که بود یاســـــــــــــــوج ، برزنگی تباران یادگار


رشته ی کوه  دنا ، هست یادگار باســــــــتان


یادونام باســـــــــــــتان ، از سیروگشت روزگار


گراوستا را بخوانی ، با دنایی آشــــــــــــــــــنا


باشد دئنا نیز،  زامشاسپندان در شــــــــــــمار


پشت فـــــــــــــــــرودین نیز، نام دنا را می برد


چون آناهـــــــــــــــــیتا نماید ، مردمان را کامکار


دردنا بودست ، یزدان داد به کی خسروسروش


نوبت لهراســـــــب آمد ، تخت و تاج بر او سپار


راز تاریخ است مجیـــــدی ، در دنا و بازرنـــگ    

پایگاه و  شهر مــــــــــردان است این زرین دیار

  

             سراینده :زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی

 


 
تاریخچه شهردهدشت (بلادشاپور)
ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۸  کلمات کلیدی: تاریخچه شهردهدشت (بلادشاپور) ، شعری از نورمحمد مجیدی کرایی در مورد تاریخچه دهدشت

 

مورخ ! زدهدشت سخــن باز کن


سخن ها زتاریخــــــــش آغاز کن   


که دهدشــــت شهری بدآراسته   


پرازثروت ومایه و خواســــــــــــته


نشیمنگهی بهردانشـــــــــــوران 


بهربرزن و  کوی مــــــــــردان دین


که بودند بر دین پــــــژوهان امین


بهرجای آن مسجـــــــــــدوخانقاه


نشیمنگه مردمی نیک خـــــــــواه


بیا ای که داری تو علم وهنــــــــر


به دهدشـــــــت و پیشینه آن نگر


براین شهر که بینی تو  ویرانه ها


بهم بافته کوچه و خـــــــــانه ها


که باشندزدور کهــــــــــن یادگار


بناهای ویران دوصــــــــــدتاهزار


بهرجای بازارو کاروانســـــــــرای


سرای تجــــــــــــــارت بهرجابپای



به هرجای بینی بلنــــــــدخانه ای


که بودست از بهر فــــــــــرزانه ای


بهرکوی امامــــــــــزاده ای ساخته


بناها به گنبــــــــــــــــــــدبیاراسته


که گنبدنشانی ز اســــــــلام ودین


نشانی ز ادوار دیـــــــــــــــــن مبین


بهرجای شهر  افکنی دیـــــــــــدگان


بودخـــــــــانه در خانه هایی نهــــــان


به سبک گذشــــــــــــــته بگشتندپا


چه حجره چه خانه چه دیــــــــگر بنا


که این شهر شهری است دیرینه پا


زدور صفــــــــــــــوی است آن را بنا


به بگذشته این شـــــــــهر آباد بود


همه مردمش خـــــــــرم و  شادبود


زهرجای و هرشهردوصدکـــــــــاروان


به دهــــــــــدشت گشتند دایم روان


زدورصفــــــــــویه تا زنـــــــــــــــــدیان


بده شهر دهدشت شهری جـــــــوان


اما زآن سپس دور قاجـــــــــــــــاریان


پدیدآمد و شدنگون زنــــــــــــــــــدیان


به دهدشت شد هــــرج و مرجی پدید


که آن سان کسی هرج و مرجی ندید


سرســــــــــــــروران گشت ناگه نگون


همه شهر شد غارت و قتـــــل و خون


پراکنده گشتند همه مـــــــــــــردمان


به شهر کس نمانده زپیروجـــــــــوان


بشد شهر دهدشــــت ویران چنیـن


زمردم تهی گشت این ســــــرزمین


به سیر و به گشت است این روزگار


نماندبجا جز خـــــــــــــــــــــــداوندگار


گهی شهر آباد و گاهی خـــــــــــراب


گهی بستر خشک و گاهی پـــــــرآب


 مجیدی ! به قرآن بخوان آیه فاعــــتبر


که از گشت گیتی شوی باخبـــــــــــر

               سراینده :زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی
  


 
دختران ایران
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦  کلمات کلیدی: دختران ایران

به مناسبت میلاد حضرت معصومه (س) و روز دختران ، شعری باعنوان " دختران ایران "   را درج می کنیم .    

 

ای دختـــــــــــــــــــر ایرانی ، برخیززخواب ناز


دوران و زمان توست ، باندیشـــــــــــه نوپرداز  


بنگر که زمان چون است ، با عشق نظر افکن  


شالوده این دنیـــــــــــــــــــــا ، گردید ز نو آغاز


اندیشه نما دختــــــــــــــر ، درعصر فضا باشی  

پیرامن کارخود ، پنداربده پـــــــــــــــــــــــــــرواز


کمتر مشمر خود را ،از گاه و مقام مــــــــــــــرد


گاه تو بدان کـــــــــم نیست ، پنهان نبود این راز


آن روز که  توبودی، کالای دل مـــــــــــــــــــردان


آن روز بسر آمد ، دیگــــــــــــــــــــرش نیابی باز


دیگر تو نه ای آن زن ، که بود اســـــــــــــیر مرد


یا نیز زنی بودی ، از بهرخــــــــــــــــــوشی و آز


امروزمقــــــــــــــــــــــــــام تو ، بگرفت چنان بالا


که  هرراز، کلــــــــــــید آن ،از دست تو گردد باز


ای جان من ای دختــــــر، این ملک از آن توست


بآبادی و پیشرفتش،  پیوســـــــــــته بجان پرداز


کاین ملک نظردارد ، بر کار توای دختــــــــــــــــر



چون صبح امیــــــــــــــــــــــد او،از تو بشود آغاز  

  

                               سراینده : نورمحمد مجیدی کرایی

                                                                                                                                                             

                                           

 
تصویری از کتاب آثارباستانی و اسلامی شهر شیراز
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی: تصویری از کتاب آثارباستانی و اسلامی شهر شیراز

                                      


 
تصویری از کتاب ابرزنان ایران
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی: تصویری از کتاب ابرزنان ایران

                                    


 
تصویری از کتاب اورنگ باختگان ایران
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی: تصویری از کتاب اورنگ باختگان ایران

                                        


 
تصویری از کتاب تاریخ باستانی ایل کرایی
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی: تصویری از کتاب تاریخ باستانی ایل کرایی

                     


 
لبخندی به یادگارماندنی (تصویری از زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی)
ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٢  کلمات کلیدی: لبخندی به یادگارماندنی (تصویر)


 
نظری کوتاه به سواد و آموزش درایلات و مکتب خانه های قدیم
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱٠  کلمات کلیدی: یادی از سواد و آموزش در مکتب خانه ها ، مکتب خانه های قدیم

سواد و آموزش درایلات و مکتب خانه های قدیم

در ایلات قدیم آموزش مخصوص خانواده ی سران عشایر و فرزندان  آنان و گاهی فرزندان سادات محلی بود. فرزندان آنها پس از طی دوره ی ابتدایی مکتب به شهرها جهت تحصیل علوم اسلامی فرستاده می شدند. مدرسین عشایری مکتب دار ها بودند، که از میان منشیان خانها و ملایان حرفه ای، اعم از سادات و یا مردم عام انتخاب می شدند و به این شغل می پرداختند. این مدرسین تنها دوره ی ابتدایی را ،که عبارت از تعلیم الفبا از طریق هجا خوانی بود ،درس می گفتند و دارای مزدی بودند که هر ماهه چه نقدی و چه جنسی از اولیاء محصلین وصول می کردند.

اطفال پس از یادگیری الفبا و هجاگویی به آموختن سوره های «عم یتساءلون عن النباء العظیم» قرآن مجید می پرداختند . بعد از آموزش این سوره ها، بتدریج سوره های دیگر از قرآن مجید را ضمن یادگیری کتابهای کله سر، رزومیش، ختاریس، علی سینا و دیو، صلوات نامه، بروز نامه، مشو غرّه و تعقیبات منظوم نماز می آموختند . پس از آن کتابهای فلک ناز و خورشید آفرین، شاهنامه فردوسی، حسین کرد شبستری، امیر ارسلان رومی، گلستان و بوستان سعدی، حمله ی حیدری، خسرو شیرین و لیلی و مجنون را می خواندند.

ملا بر یک سه پایه ی چوبی کوتاه یا سنگی بلند ،در جایی مرتفع ،که مسلط بر جایگاه شاگردان بود قرار می گرفت و دسته دسته آنها را، با توجه به دوره ای که گذرانده  بودند، به حضور می طلبیدند و یک یک را تعلیم می داد و یا یک درس را بلند بلند می خواند و شاگردان گوش می دادند و آن را حفظ می کردند.

اغلب دروسی که دسته جمعی بود و شاگردان هم آهنگی می کردند درسهایی بود که شاگردان ابتدایی در دوره ی یکساله ی مکتب می خواندند و همصدایی می کردند. تعلیمات بزرگسالان غالباٌ به وسیله ی سر خلیفه (مبصر کلاس) داده می شد و او پسری زرنگ و درس خوان بود که با ملاحظه ی اخلاق و رفتارش ملا او را به این سمت انتخاب می کرد.

ملا در ابتدای ورود کودکان به مکتب ،سرخط هایی را بر لوحه ی چوبی صافی که هر شاگردی داشت ،می نوشت. این لوحه ها برای آن که در مصرف کاغذ صرفه جویی شود، به دست نجاران محلی یا شهری ساخته می شد.

اول کارها بنام خدا           پس مبارک بود جو فرّهما

اشعار محلی هم به تدریج در وقت یادگیری به شاگردان یاد داده می شد و عبارت بود از:

دردا دردا، امروز ندارم خبری از فردا

و یا:

دردا که دلم مهر محمـــــــــــد دارد
دردا که در این دیر کسی میر نشد

 

در سر هوس عالم سرمــد دارد
از خوردن آدمی زمین سیر نشد

لوحه ی چوبی ،مربع مستطیل شکل بود ،که به عرض پانزده و طول سه چهار برابر بود و بعد از نوشتن می بایست با آب شسته شود ،تا دوباره مطالب دیگری برآن نوشته شود . بتدریج نوبت به تعلیم سر خط های کاغذی با خط درشت می رسید ،که به وسیــــله قلم نی نوشته می شد. جای مکتب خانه ها در شهرها ،شبستان مسجد و ایوان امامزاده ها بود و در منطقه های عشایری از خانه ی ملا (در فصل زمستان) و فضــای آزاد و یا محوطه ی خانه ی ملا و زیر درختان تنومند ، با گسترش چند نمد (در فصل تابستان و پائیز) استفاده می شد.

یکی از اصولی که در مکتب ها لازم الرعایه بود ،رعایت ادب و اخلاق از جانب شاگردان، اعم ازدخترو پسربود .توجه به این اصول وظیفه ی وجدانی و دینی ملایان مکتب دار بود. اگرشاگردی در مکتب خلاف می کرد سر خلیفه ی مکتب ،به ملا اطلاع می داد و ملا برای آن خلاف ،جرم و مجازات تعیین می کرد ، گاهی نیز او را با توبه نمودن و تعهد به عدم تجدید خلاف می بخشید.

ترکه زدن [چوب زدن] به دست و کف پا از تنبیهات عادی بود و گاهی شاگرد را اشکلک می کرد. اشکلک عبارت بود از : قطعه ی چوبی کوتاه که در بین انگشتان گذاشته و فشار داده می شد، فلک کردن و آویختن به سر از بلندی و یا به اصطلاح نسق شدن از تنبیهات دیگر بود. گاهی خلافکار را در توبره قرار می دادند و در حالی که از بلندی آن را می آویختند و در هوا معلق بود، ملا یا شاگردی به توبره چوب می زد . این گونه تنبیه ها در صورتی اعمال می شد ، که شاگردان خلاف بزرگی مانند دزدی، شکایت پدر و مادر، فحاشی و کتک زدن به همشاگردان و یا فرار از مکتب انجام داده باشند.

ملایان جدا از مزد ماهیانه که از اولیاء شاگردان می گرفتند انعامی هم خصوصاً در تغییرات مربوط به درس قرآن مجید دریافت می کردند ،بطور مثال : برای «اقرء»  دو کارد نقره «ویل یکن» دو مرغ کل (دم بریده)، «عبث» دو بر دست بسته که شاگردان موظف بودند بپردازند. در روز نوروز و تحویل سال نو هم ملایان از شاگردان عیــــــــدی می خواستند . طرز وصول آن چنین بود که ،ملا شعر معروف به « عید خوانی» را به روی قطعه کاغذی می نوشت و به شاگردان می داد و آنان آن را نزد پدران خود می بردند و می خواندند و انعامی برای ملای مکتب خود می گرفتند.

عید خوانی

نوروز شد، نوروز شد، روشن دلم چون روز شد،

بابا بده نوروزیم

ای بابای صاحب کرم، لطفی بفرما در برم، بهر ملا عیدی برم

بابا بده نوروزیم

ای بابای نیکو سرشت، جای تو باشد در بهشت، ملا مرا عیدی نوشت

بابا بده نوروزیم

یا اسب رهوارم بده، یا زر به مثقالم بده، یا شال گلدارم بده

بابا بده نوروزیم

ملا به دارم می زند، ترکه به لارم می زند، با چوب خارم می زند

بابا بده نوروزیم

 ماخذ : کتاب جغرافیای طبیعی و تاریخی استان کهگیلویه وبویراحمد . تالیف : نورمحمد مجیدی کرایی 


 
جاودان است نام نیکان در جهان
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱  کلمات کلیدی: جاودان است نام نیکان در جهان (شعر) ، عمرگرانمایه (شعری از نورمحمد مجیدی کرایی)

   

ای جوان عمراست چون گوهر گران


بیهده عــــــــــــــمرگران را مگذران


عمـــــــــر را تو اندک اندک بسپری


پس مشوتویکزمان غـــــــافل از آن


عمرچون خواهی که ننمایی هــدر


صرف کن در راه خیــــــــــراین و آن


یادگـــــــــــــــار آدمیت نیکی است


نیکویی باشد ره پیغمــــــــــــبران


راه نیک نیکـــــــــــــــــمردان را بپو


یادگیراز کار از مابهتـــــــــــــــــــران


هرکه درگلزارجان نیکـــــــی بکشت


درجهان تنهابوداو کامــــــــــــــــــران

سراینده : نورمحمد مجیدی کرایی