یادنامه نورمحمد مجیدی کرایی مورخ ،شاعر و نویسنده

این وبلاگ ،به معرفی آثارزنده یادنورمحمدمجیدی کرایی ، مورخ ،نویسنده و شاعر،از استان کهگیلویه و بویراحمد و مباحث اجتماعی وفرهنگی می پردازد.

خلاصه زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۳٠  کلمات کلیدی: خلاصه زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی ، نورمحمد مجیدی کرایی ، اردوان مجیدی کرایی

 

                               

 

              "به نام آن که جان را فکرت آموخت"        

         خلاصه زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی

                                نویسنده و شاعر

 درسال 1311 خورشیدی ،در روستای لنده  (شهر کنونی و مرکز شهرستان لنده) از شهرستان کهگیلویه،دیده به جهان گشود.پدرش کربلایی احمد مجیدی کرایی ، کلانتر ایل کرایی ،ازمشاهیرو سیاسیون عهدخود و مادرش دختر محمدشفیع خان از کلانتران ایل طیبی بود .او نیز از کلانتران و مدیران سیاسی ایل و تبارش بود . با وجود پایگاه اجتماعی برجسته اش ،تمایلات فرهنگی او ، بر دلبستگی های سیاسیش فزونی داشت . پیشه اش کشاورزی و باغداری و به آن افتخار می کرد . او اکثر عمر خود را در روستای تراب وسطی از شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد گذراند . پس از انقلاب به شهرشیراز مهاجرت کرد  .

دست تقدیر ، مطالعه در تاریخ و فرهنگ مناطق فارس ، او را با معلمی بزرگ زاده ، دختر ایلخان جـــاوید ممسنی آشنا و منجربه ازدواج دومش شد. این فرهنگی فرهیخته ، مشوق مطالعاتش بود .

سفره پژوهش را درشیراز- شهر علم وادب-  گستراند. دریای متلاطم درونش با خواندن ،نوشتن ، سرودن و سیرو سفر، آرام می شد .

نورمحمد مجیدی کرایی ، حدود 19 عنوان کتاب و  پژوهش (چاپ شده و نشده ) در زمینه تاریخ ایران و استانهای کهگیلویه و بویراحمد ،خوزستان و فارس تالیف نموده است . از جمله :

1-اورنگ باختگان ایران (سه جلد)
2-ایل باستانی کرایی
3-ابرزنان ایران
4-ناشکفته ها (شعر)
5-تاریخ و جغرافیای کهگیلویه وبویراحمد
6-تاریخ وجغرافیای ممسنی
7-تاریخ وجغرافیای بهبهان
8-یادواره نظام سنتی ایلات کهگیلویه وبویراحمد
9-آذرخش عشق در فرهنگ داستان سرایان
10-فرهنگ واژگان لری (چاپ نشده )

11. کارنامه سیاسی واجتماعی کریم خان زند (وکیل الرعایا )

12. علما وشعرای کهگیلویه و بویراحمد

13. شاپورخوره (سرزمین شاپور)

14. آثارباستانی واسلامی شهر شیراز

15. جغرافیای  طبیعی و تاریخی کهگیلویه وبویراحمد

16. بلادشاپوریاشهرباستانی دهدشت (چاپ نشده)

17. تاریخ ایلات جانکی بختیاری (چاپ نشده)

18. تاریخ سی سخت با همکاری جناب آقای نیکنام حسینی پور(چاپ نشده)

19. چهره کاوی روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد (چاپ نشده)

سرانجام ، در سی ام بهمن یکهزاروسیصد و نود و سه خورشیدی ،جان آکنده ازمهر و عاطفه و آرزویش را ، به جان آفرین تسلیم ،سیر و سفر دنیوی را ناتمام و کوچ ابدیش را آغاز نمود. او در قطعه هنــــــرمندان و  نام آوران ، آرامستان جدید شهر دهدشت - مرکز شهرستان کهگیلویه ازاستان کهگیلویه و بویراحمد  - به خاک سپرده شد .

روانش شاد و یادش جاویدان باد !

اردوان مجیدی کرایی - بهمن 1395



 
زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی نویسنده و شاعر
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی: زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی ، نورمحمد مجیدی کرایی ، اردوان مجیدی کرایی

  "به نام آن که جان را فکرت آموخت"         

زندگینامه و آثار نورمحمد مجیدی کرایی

 نویسنده و شاعر

----------------      --------------

درسال 1311 خورشیدی ،در روستای لنده  (شهر کنونی و مرکز شهرستان لنده) از شهرستان کهگیلویه،دیده به جهان گشود.پدرش کربلایی احـــــمد مجیدی کرایی ، کلانتر ایل کرایی ،ازمشاهیرو سیاسیون عهدخود و مادرش دختر محمدشفیع خان از کلانتران ایل طیبی بود .او نیز از کلانتران و مدیران سیاسی ایل و تبارش بود . با وجود پایگاه اجتماعی برجسته اش ،تمایلات فرهنگی او ، بر دلبستگی های سیاسیش فزونی داشت .او اکثر عمر خود را در روستای تراب وسطی از شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد گذراند . پیشه اش کشاورزی و باغداری و به آن افتخار می کرد . چنان چه سروده است :

"فخر بر خود می کنم ، کشت و زراعت می کنم

قرص نانی می خورم ، قرصی قنــاعت می کنم "

او دراحوال خودش ،

 پاک و صادق می گفت :

"ثروت من ، قلم و شعر دل انگیز من است

زین گهر ،  در وسط سینه نشـــــانی دارم

من چو سعدی و چه حافظ ، به مکتب رفتم

پارسیم ، پارس نژاد ، پـــــارس زبانی دارم

مدرک دانش من ، مدرک مــــــردان لرست

مثل ایشان روش و علـــــــــــم وبیانی دارم

حاصل علم مجیدی شده است نظــــم  ونثر

عشـــــق بالایی و شور و هیجــــــانی دارم "

دریای متلاطم درونش با خواندن ،نوشتن ، سرودن و سیرو ســفر، آرام می شد .شاهد این مدعا، شعردل انگیزاوست:

"آن که با دیو جهالت بکند جنـــــگ  منم

عاشق علم و هنر ،‌ طالب فرهنـگ منم

شب بخوابد به بیـــــابان و فراز کوه ها

تا زند بررسن ، علــم  و خرد چنگ منم

بهر یک پرسش علمی بکند، سیر و سفر

به بیــابان وبه هرجا کند آهنـــگ ، منم"

با تولد انقلاب اسلامی 57 ، نسیم  تحول تاریخ وزیدن گرفت .

آری

چرخش چرخ زمانه ،

حس بی تاب درونش،

فقر آن روز دیارش ،

عشق پرشور و امیدش ،

کشتی زندگی اش را ،

سوی یک هجرت تاریخی برد!

سوی  شیراز ،

 همان شهر ادب ،

 شهر سعدی ، حافظ  

 

گرچه عاشق سفرومهاجرت بود اما :

با همه عشق سفر

رفتن از کوی وطن

کرده اش دلواپس !

آن چنان که گوید :

"امروز زین شهر و دیار ،‌خواهم کنم قصد سفر

از شهر گیلویه روم ، بر جانب شهری دگــــــر

اکنون که دارم می روم ، برسوی شهر دیگری

خاک گران کوگیلو ، هر لحظه آرم در نظـــــــر

ای زادگـــــــــاه جان من ،‌ای سرزمین افتخار

گر دُور می باشم زتــو ، رویای تو دارم به سر

بهر مجیدی دوریت ، بسیار می باشد گـــران

ار باز گردم زین ســـفر، خاکت کنم کحل بصر "

سفره  پژوهش را درشیراز- شهر علم وادب-  گستراند ! . دست تقدیر ، مطالعه در تاریخ و فرهنگ مناطق فارس ، او را با معلمی بزرگ زاده ، دختر ایلخان جـــاوید ممسنی آشنا و منجربه ازدواج دومش شد. این فرهنگی فرهیخته ، مشوق مطالعاتش بود .

هموطن !

نورمحمدمجیدی کرایی ،

با  دقت می نوشت ،

با سختی و تنگدستی !

اما با سرعت ، جرات و جسارت ، چاپ می کرد .

 

او آرام می گرفت با

 خواندن ،

 نوشتن ،

سرودن ،

و

سیرو سفر !

تا جایی که در باره آرامش درون می گوید :

"می کنم تسکین درون سرکشم را با قــــلم

با مرکــــــــــب می نمایم کوه درد  و رنج کم

با دم نوک قلــــــــــــم ساکت شود درد درون

با چنین کاری کنم از دل برون کوه های غــم

هر گهی که دست می یازم به تنـــدیس قلم

گویی می خواهم نهم بر عالم دیــــــگر قدم "

بگذار از آثارش بگویم !

او ،

ساعت ها ، روزها و ماه ها ،

می اندیشید ،

سفر می کرد ،

سواره و پیاده ،

با خطر،

 بی خطر ،

با توشه و بی توشه ،

تا بنویسد ،

 نظم و نثر ،

 تاریخی ، اجتماعی و ادبی .

زندگی و اقامت در شیراز ، دست مایه تولد ، اولین کتابش ،یعنی تاریخ و جغرافیای کهگیلویه و بویراحمد  ،برای به تصویر کشیدن چهره گذشته،مردم شجاع و بزرگ استان شد .چاپ کتابش همان و زادروز مرجع مکتوب تاریخ استان همان .  اولین تجربه فرهنگی شیرینش ، انگیزه و امیدش ، برای دستیابی به آرزوی دیرینه اش ، که احیای تاریخ و فرهنگ استان کهگیلویه و بویراحمد بود را ، دو چندان کرد.

آرزوهایش بزرگ ،

راهش سخت ،

 اما رهروش ، عزمی پولادین داشت .

حضورش در خانواده بزرگان ممسنی  ، ارتباط مستمر با فعــــالان فرهنگی ، اجتماعی وعلمی  آن دیار ، تولد کتاب : تاریخ و جغرافیای ممسنی را رقم زد.

تالیف و چاپ این دو کتاب ،هرگز ذهن خلاق و جستجوگرش را اقناع نکرد . او مدام در کتابخانه ، ســــــفر ، میان مردم  یا  میدان پژوهش  بود.

سایر آثار و تالیفات :

از کجا آغاز کنم ؟ !

از تاریخ ارجان و بهبهان ،

اززنان و دختران تاریخ ساز ایران در ابرزنان ،

از نظام سنتی ایلی کهگیلویه و بویراحمد  ،

از آذرخش عشق در فرهنگ داستان سرایان ،

یا

ازعلما و شعرای استان .

از آثار باستانی و اسلامی شهر شیراز،

 ازایل باستانی کرایی  ،

یا از تداول قدرت و تخت ها در ایران زمین ، در سه جلد اورنگ باختگان تاریخ ایران !

باز هم بگویم ؟!

از کارنامه سیاسی و اجتماعی ، وکیل الرعایای هم تبارش کریم خان زند  !

یا از شکفتن عنچه های اشعارش ، در کتاب ناشکفته ها

ازابرازعشقش به فرهنگ لر در فرهنگ واژگان عامیانه لری  ،

  یا از سرزمین شاپور و منطقه کازرون در شاپورخوره،

 از مردم و سرزمین کهگیلویه و بویراحمد !

یا از جغرافیای طبیعی و تاریخی استان کهگیلویه وبویراحمد !!!

 

ای برادر !

ای خواهر !

ای هموطن !

بگذار،از رنج  واپسین روزهای زندگی اش  بگویم،

آنچه آزارش می داد

نه بیماری !

 نه مرگ !

 نه سفر ابدی !

که تالیفات چاپ نشده اش!چون بلادشاپور یا شهرباستانی دهدشت ،تاریخ ایلات جانکی بختیاری و چهره کاوی روستاهای کهگیلویه و بویراحمد و ... بود!

نورمحمد مجیدی کرایی ، حدود 19 عنـوان کتاب و  پژوهش (چاپ شده و نشده ) در زمینه تاریخ ایران و استانهای کهگیلویه و بویراحمد ،خوزستان و فارس تالیف نموده است . از جمله :

1-اورنگ باختگان ایران (سه جلد)
2-ایل باستانی کرایی
3-ابرزنان ایران
4-ناشکفته ها (شعر)
5-تاریخ و جغرافیای کهگیلویه وبویراحمد
6-تاریخ وجغرافیای ممسنی
7-تاریخ وجغرافیای بهبهان
8-یادواره نظام سنتی ایلات کهگیلویه وبویراحمد
9-آذرخش عشق در فرهنگ داستان سرایان

10-فرهنگ واژگان لری (چاپ نشده )

11- کارنامه سیاسی واجتماعی کریم خان زند (وکیل الرعایا )

12- علما وشعرای کهگیلویه و بویراحمد

13- شاپورخوره (سرزمین شاپور)

14- آثارباستانی واسلامی شهر شیراز

15- جغرافیای  طبیعی و تاریخی کهگیلویه وبویراحمد

16- بلادشاپوریاشهرباستانی دهدشت (چاپ نشده)

17- تاریخ ایلات جانکی بختیاری (چاپ نشده)

18- تاریخ سی سخت با همکاری جناب آقای نیکنام حسینی پور(چاپ نشده)

19- چهره کاوی روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد (چاپ نشده)

اینک وقت آن رسیده که،از پایان راه و آغاز سفر بی بازگشتش  بگویم !

در واپسین ماه های زندگی اش ،

بار سفر را بست ،

کوله بارش را برداشت ،

به کهگیلویه وگچساران ،

برای کاوشی دیگر سفر کرد .

 سفرش پایان یافت ،

اما حادثه  درکمینش ،

حادثه ای که بی رحمانه ، مغزش را نشانه رفت ،

تا بیمارستان و بستر بیماری ، همراهش بود ،

یک آن ، تنهایش نگذاشت ،

تا به باور خود ،

پایان هشتاد و دو سال تلاش و آغاز دوران افولش را رقم زند.

 

سرانجام ، در سی ام بهمن یکهزاروسیصد و نود و سه خورشیدی ،جان آکنده ازمهر و عاطفه و آرزویش را ، به جان آفرین تسلیم ،سیر و سفر دنیوی را ناتمام و کوچ ابدیش را آغاز ، قطعه هنرمندان و  نام آوران ، آرامستان جدید شهر دهدشت - مرکز شهرستان کهگیلویه ازاستان کهگیلویه و بویراحمد  - خانه ابدیش شد !

هجرانش مرا به یاد سروده اش انداخت   :

"هر یکی را چندماه و چندســـالی  بیش نیست

روزگاران شاهــــــد و تـــــــاریخ می باشد حکم

این جهان بر هیچ کس تا سر وفــا ننموده است

زیر خاک سرد خواهی خفت ‌مجیدی ،لاجــرم "

 اینک ، من به عنوان فرزندش ، خطاب به خودم ، و برای تسکین درد فراقش می گویم  :

اردوان ! گرچه پدر رفت ولی ماند گهر

نام نیک و شعر و گفتـــار و رفیقان قدر

نیک پندار، نمــــــرده است و بماند مانا

او که برجای نهاده ،غنچـــــــه های پایا

 

روانش شاد و یادش جاویدان باد !

اردوان مجیدی کرایی - بهمن 1395


 
دختر ایرانی
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱٥  کلمات کلیدی: دختر ایرانی ، وبلاگ یاد مورخ ، نورمحمدمجیدی کرایی

دختر ایرانی  

 

ای دختر ایرانی، برخیز زخـــــــــــــــواب ناز   


دوران فضا باشد ،باندیشه نو پــــــــــــــرداز    


بنگر که زمان چون است ، پیشرفت ورا بنگر     


باهوش قدم بردار ، کن چشم خــــــرد را باز     


باعلم تو همدم شو ، برفن و هنـــــــر کوشا      

بنیاد جهان ما ، گـــــــردید زنو  آغــــــــــــاز   
   

اندیشه نما دختر ، در عصر دگـــــــر باشی       

پیرامن خود بنگر ،‌پنــــــــــــــــدار بده پرواز    


عصرهنر وعلــــــم است ،آموز فن و دانش       


تاریخ و زمان ها را ، آئینه عبرت ســـــــــاز  


کمتر مشــــــــــمر خود را،  از پایگه مردان      


گاه تو از این بیش است ، پنهان نبود این راز     

  
امروز مقــــــــــــــــام تو ،‌رفتست چنان بالا    


که هر راز و معمایی ، با دست تو گردد باز    


ای دخترم ای دختر ، ای گوهرم ای گوهر     


خود را مشمر کوچک، چون شیر به میدان تاز


این ملک از آن توست ، به ساز تو  هر روزش      

با دانش و علم روز ، خود را بنــــــما دمساز


کشور به تو محتاج است ، آموز تو کار و فن     


چون صبح امید آن ،  از تو بشود آغــــــــــاز     

سراینده : زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی


 
سالروز کوچ ابدی حسین پناهی
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱٥  کلمات کلیدی: سالروز کوچ ابدی حسین پناهی ، وبلاگ یاد مورخ ، نورمحمد مجیدی کرایی ، اثر نیک - شعری از نورمحمد مجیدی کرایی

به نام خداوند جان و خرد

 سالروز کوچ ابدی حسین پناهی

چهاردهم مرداد ،سالروز کوچ ابدی شاعر ، نویسنده و هنرمند ایران زمین ،از استان کهگیلویه و بویراحمد،  زنده یاد  حسین پناهی است. او با فکر کردن ، نوشتن ، سرودن و هنرنمایی ، یاد و خاطره خویش را جاویدان ساخت .  آری ، حسین رفت و با به جای نهادن نام و اثر نیکو - به جای سرای زرنگار - ‌خود وامثال خود را مانا ساخت  .

 یکی از مهمترین اشتراکات زنده یادان  حسین پناهی و نورمحمد مجیدی کرایی ،میراث علمی و ادبی آنان است . آنان که زندگی خود را وقف تفکر ،نوشتن و سرودن کردند . پس ،بهتر است که برای بزرگداشت زنده یاد حسین پناهی ، شعری از زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی با عـــــنوان :  اثر نیک  ، درمورد میراث مشترکشان تقدیم نمایم . 

با سپاس

اردوان مجیدی کرایی 

 

اثرنیک 

 

 

برخاک مزارمن نما هم گــــــــــــــــذری  


برکشته ی عشق خویشتن کن  نظری    


از خاک مزارچون منی ، گل رویـــــــــــد    


باهوش اگر، به کارکـــــــــــــــردم نگری    


از یاد رود گذشـــــــــــته و حال کسان     


جز آن که چو من ، بجای ماندش اثری  
   

آنان که معلمند واهل هنـــــــــــــــرند      


جاوید زیند چون بدارند هنــــــــــــــری   


برجای نه کاخ ماند ونه کـــــــــــوخی      


نه  از شاه و نه سردار ببینی خبری  


آیند و روند ،‌نســــــــل ها ازپی هم     


این است نظام زندگی بشــــــــری    

  
هرچندکشی رنــــج و بیندوزی مال    


آخر که تو میـــــراث، به دیگر سپری   


اما اثری اگر بمانـــــــــــــــــــــداز تو    


تا دهر بپاست ، می کند جلوگــــری  


خوش باش مجیـــــدی و ببال برکارت     


که داد خداونـــــــــــــد بزرگت هنری    

               سراینده : زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی

 


 
تاریخچه دژکوه
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۳  کلمات کلیدی: تاریخچه دژکوه ، وبلاگ یاد مورخ ، نورمحمدمجیدی کرایی

 

تاریخچه دژکوه

 

کوهی  سر  کشیده   سوی   آسمان

به گرد اندرش چشـــــــمه هایی روان

هوایش بود نیکو و خوشــــــــــــــگوار

گل و لاله ها رویدش در بــــــــــــهار

بهرجای آن چهچهه کبک و ســـــــار

سراینده بلبل به هر شاخســــــــــار
   
درختان سرسبز انجــــــــــــــــیر و بن

به قدمت حکایت ز  دور کــــــــــــــهن

درخت بلوط برکشیــــــــــــــــــــده رده

به هر دره ای ســـــــــــــــــبز چادر زده

به دشت و به کوه جایگه ســـــــــاخته

به سبزینه برگان تن آراســـــــــــــــــته
  
بهرجای کوه و بهرجــــــــــــــای دشت

پرنده ببینی به پـــــــــــــــرواز و گشت

سر   کوه      بودست   یک      پادگان

نشسته    بهر    بارویی       دیده  بان

از   این   پادگان   نیز    باشد     نشان

بجا     ماندگانی     زهر       ساختمان

در   آغــــــاز    دژ    یا     ره      کاروان

بکندند    گـــذرگاهی    از      کوه    آن

در    آن    راه    دروازه ای    ساخـــــتند

به     دروازه    برجی       درانداخــــــتند

بکندند   رهی   سخت   چون   بیستون

که   فرهاد   فرو   مــــــاند   از    کار  آن

پله    بر    پله   سنگ    کردند  فــــرش

که  شد  مات  بیننده  زآن  کار  و نـــقش

هنوز   هست   آثار   کارش      بجــــــای

زمانش    نداند   کسی    جز      خـــدای

به  کوه  اندرون هست  تنها  ســــــه  راه

که  هر   سه   بگویندشان   کــــــوره  راه

چه  بر  کوره  راهان  نشانـــــــی تو  کس

به   دشمن   کسی   نیست  فریاد   رس

به سنگ و به تیر و به شمشــــــــیر و گرز

به  مردی  و  چالاکــــــــــی  و  زور  و  برز

به درگیری و ضربت و دســــــــت و مشت

توان   دشمـــــنان   را   در  آنجای   کشت

به   نزدیک   دژ  هســــــت   امامزاده ای

امامزاده    و    مـــــــــــرد        آزاده ای

بود   نام   آن           ناصـــــــــر  عابدان

ز  آل  علی  باشد  او  را      نشــــــان

زیارتگه   مردم   خاص   و      عـــــــام

ز  او  شد  ظهور  معجــــــزاتی    تمام

به   زیر   امامزده   باغیســت    کشت

نموداری  از    باغهای       بهشــــــت

یکی     را     بگویند    باغ      امــــــیر

بجا مانده   از   نام   بداق     امــــــــیر
   
نکو   لیموئی  هست  به  باغ انــــدرون

چه لیموی میناب و چون گامبـــــــــرون

که  شاید  از  آن  جای کردند  هــــرس

در  این  باغ  نهالش نمودند غــــــــرس

دوم   بـــــاغ   سنه   دوله   گویند   نام

گذشته    برو   ســــــــال ها    و   ایام
  
درون   دو   باغ  آب   زاید   شــــــــیرین

زلال  و  گوارا   ز        زیرزمــــــــــــــین

بدامان    کـــــوه     روستا    شد    بپا

که  از  سنـــــــگ  و  چوبش ببینی بنا

میان    بنا    آب     کـــــرده       رهی

کز  آن  آب  پیــــــــــدا شده  دره هی

به   فصل   زمســــتان   و   گاه   بهار

بزاید  بسی  چشــــمه  ز  آن رهگذار

سر   راه   توف   خیم  ببینی   رهــی

بر  آن  راه  باشد      پرستشگـــــهی

بنایست   از    دور       زرتشــــــتیان

به  پندا ر  چنین   آید   و    برگـــــمان

چو  بر  سنگ  دیوار  آن   بنگـــــــــری

گمانی  ز   دوران    پیشـــــین    بری

بدانی  بنایی  ز دوران پیــــــــــــــش

بجا  مانده ای   از  نیاکان   خــــویش

شنیدم  در  این  جای   افســـانه ای

فسانه،   نه  یک   گفت   جانانه ای

که بودست در این کوه دو نـــــوجوان

بدل  داشتند شور   و عشقی  نهان

یکی  بود  دختر ،  دگـــــــر  بد  پسر

پناهنده     در   کوهســــــار   و  کمر

پسر  کوهبان  بود  یا      کــــــــوتوال

شدش  پاره    بند  کمــــــر  یا   دوال

گرفتار  گردید  به   کوه  و   کـــــــــمر

پریشان  و   ترســـــان   شده    دُختر

به  دختر  بزد  تند  بانگــــــــــی   دراز

گرفتار  گشتم  یکی        چاره ســـاز

کمک  کن  که از کوه خواهــــــم  فتاد

چه بشنید دختر به کوه شــــد چه باد

شتابان  فرود  آمــــــــد  از  درز  کوی

بسوی   پســـــر   تند   بنمود   روی

بینداخت  از  کوه  دستــــمال    سر

کشیدش   به   بالای  آن  با  هنـــــر
   
نمود  دختر  از مرگ  او را  رهــــــــــا

بزور  و   به بازوی و حکم   خــــــدای

بخوانند  آن  جای    دستمــــال کش

بیاد   و  به   نام  زن     شـــــــیرفش

 دژکوه : کوهی است در نزدیکی سوق از شهرستان کهگیلویه 

                سراینده : زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی


 
ایل سرفراز
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۳  کلمات کلیدی: ایل سرفراز ، وبلاگ یادمورخ ، محمدرضا کرایی

 ایل سرفراز 

ای کرایی ای همیشــــه ماندگار

ایل من  ،ای ایل دائم بـــــــرقرار

یادگار کوروش آن مــــــــــرد دلیر

سبز باش و تا ابد هـــــــرگز نمیر

پرچم ایلم همـــــــــــیشه بر فراز

ایل من ایل همیشه ســــــــرفراز

چون دماوند و دنا نامت بلنــــــــــد

پایدار و استــــــــــــــــوار و سربلند

ما که از نســـــــــــــــــل و تبار آریا

کوروشی باشیم دلیـــــــر و بی ریا

کوروش و کورای و کرایی یکی ست

رمز پیروزی ایلم همـــــــــدلی ست

با توکل بر خدا ، ایلـــــــــــم به پیش

دست در دست هم و همدل به پیش

این نه اغراق است و نیــــرنگ و ریا

ادعایی است از سر عشــق و صفا

ایل من باشد همــــــــه جان و تنم

جان من باشد فدای میــــــــــــهنم

 

سراینده : محمدرضا کرایی از بهبهان

با تشکر فراوان از جناب آقای محمدرضا کرایی از بهبهان

 


 
مرثیه در مدح زنده یاد کربلایی نورمحمد مجیدی کرائی
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۳  کلمات کلیدی: مرثیه در مدح زنده یاد کربلایی نورمحمد مجیدی کرائی ، وبلاگ یاد مورخ ، آقای عبیدکرائی از زاهدان

مرثیه در مدح زنده یاد کربلایی نورمحمد مجیدی کرائی
از استان سیستان و بلوچستان.

تقدیم به خانواده ی محترم آن مرحوم و ایل باستانی کرائی و تمام هم میهنان عزیز و گرامی

1-خدایا تویی باقی و جاودان/نماند هیچ کس اندر جـــــــــــهان.
2-تویی خالق مرگ و هم زندگی/ندارد هیچ کس پاینــــــــدگی.
3-بود مرگ بر آدمی چون سفر/که با مرگ رود در جــــهانی دگر.
4-مجیدی آن مرد علم و هنر/سفر کرد از نزد ما آن گوهـــــــــــر.
5-ای استاد دانشور و مهربان/ز فقدان تو کرده ایــــــــــم ما زیان.
6-بسی رنج بردی ای گنج ما/بود روح تو شــــــــــــــــاد ای باوفا.
7-به هر شهرو استان ایران زمین/نمودید تحقیق ایل،ای امیــــــن.
8-تو بهره شناسایی این ایل/بسی رنج بردی از هـــــــــــــر قبیل.
9-نوشتی کتاب و گذاشتی اثر/بود روح تو شاد ای پرهنــــــــــــــر.
10-سفرها نمودی و تحقیق بسی/نداشتیم در ایل چون تو کسی.
11-نمودی دعوت در بهبهان/سردار سید محمد را از زاهـــــــــدان.
12-به هم وصل نمودید این ایل را/بدادید رونق فامیــــــــــــــــل را.
13-محقق،مورخ،در ایران زمین/مجیدی ما بود آن خوش جبــــــــین.
14-بنازم به ایران که اون چون تو زاد/کجا می روی ای عزیز تو ز یاد.
15-کرائی و کهرازهی وصل شد/تو گشتی سبب رونق نسل شد.
16-سردار سیدمحمد از زاهدان/کمر بست و آمد در بهبـــــــــــهان.
17-پذیرفت آن دعوت ایل را/نشان داد مجیـــــــــــــــــدی فامیل را.
18-مجیدی و سردار کهرازهی/نمودند ایل را سامانــــــــــــــدهی.
19-مجیدی با دانش و نکته گو/فراتر ز ایلش نـــــــــــــظر داشت او.
20-به چندین سفر آمد او زاهدان/خردمند و با دانـــــش و نکته دان.
21-چه زیبا نمود جمع او ایل را/گسست او هر قیدو زنجــــــــــیر را‌.
22-تو ای نورمحمد مجیدی ما/چه الگوی زیبایی بر ایـــــــــــــــل ما.
23-روحت شاد ای مرد نیکو سرشت/خدایا نگهدار نهالی که کشت.
24-نمیرد مرد علم و هنر/چو ماند از پی او کتاب و اثــــــــــــــــــــــر.

25-عبید کرائی از زاهدان/بگفت این مرثیه در وصـــــــــــــــــــف آن.

 

با تشکر فراوان از جناب آقای عبیدکرائی از زاهدان

شادباشید و بتابید چو مهتاب عبیدم !

 


 
درباره ما
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢٦  کلمات کلیدی: نورمحمدمجیدی کرایی ، نورمحمد مجیدی کرایی شاعر و نویسنده

 به نام خداوند جان و خرد             کزین برتر اندیشه برنگذرد

سلام .  

 زنده یاد نورمحمد مجیدی کرایی مورخ ،نویسنده و شاعری از ایران زمین می باشد. شناخت افکار،عقاید و معرفی شخصیت و آثاروی مهمترین هدف این وبلاگ است. امیدوارم باتوکل به ایزدپاک و همکاری فرهنگ دوستان ،فرهیختگان و همه خوانندگان ،بتوانم در راستای این هدف مهم گام برداشته و ذره ای از وظایف خود را ،برای زنده نگه داشتن یاد و افکارش انجام دهم .خواهشمــــــــند است درصورت داشتن عکـــــــــــــس یا فیـــــــــــلم کوتاه(کلیپ ویدیویی) از زنده یاد ،که قابلیت درج در این فضا را داشته باشد ،به ایمیل ArdMaj@Gmail.com ارسال نمایید.   

 خدایا چنان کن سرانجام کار               توخشنود باشی ومارستگار 

 

              اردوان مجیدی کرایی               

 

هفدهم تیرماه یکهزاروسیصدونود چهارخورشیدی

 


 
← صفحه بعد